خرید بک لینک
گاهي گمان نميکني ، ولي خوب مي‌شود ،گاهي نمي‌شود که نمي‌شود که نمي‌شود ...!گاهي هزار دوره دعا ، بي اجابت است ،گاهي نگفته قرعه به نام تو مي‌شود ...! گاهي گدايِ گدايي و بخت با تو يار نيست !گاهي تمام شهر گداي تو مي‌ شود ...!گاهي براي خنده دلم تنگ مي‌شود ،گاهي دلم تراشه اي از سنگ مي‌شود ...!گاهي تمام آبيِ اين آسمانِ ما ،يک باره تيره گشته و بي رنگ مي‌شود ...!گاهي نفس ، به تيزيِ شمشير مي‌شود ،از هرچه زندگي‌ست ، دلت سير مي‌شود ...!گويي به خواب بود ، جواني‌مان گذشت ،گاهي چه زود فرصت‌مان دير مي‌شود ...کاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: يکشنبه 22 شهريور 1405 ساعت: 1:00

فاضل نظري

تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست وگر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست ! بیا که در شب گرداب زلف مواجت به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست … درون خاک دلم می تپد، هنوز اینجا به جز صدای قدم های تو صدایی نیست … نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون ! که هر کجا خبری هست ادعایی نیست دلیل عشق، فراموش کردن دنیاست وگرنه بین من و دوست ماجرایی نیست سفر به مقصد سردرگمی رسید، چه خوب ! که در ادامه این راه ردپایی نیست … فاضل_نظری

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: يکشنبه 22 شهريور 1405 ساعت: 1:00

چكامك

اسمت میان وزن غزل جا نمی شود وزنی به وزن اسم تو پیدا نمی شود هر کار می کنم که بگنجی میان شعر مفعول و فاعلات و فعل، ها! نمی شود ما عشق را به مسلخ یک واژه برده ایم... دریا میان کوزه ولی جا نمی شود! هرگز کسی شبیه من عاشق نبوده است... دیگر کسی شبیه تو زیبا نمی شود! باید دوباره گریه کنم بعد سال ها این بغض با سکوت مداوا نمی شود دیگر بریده ام از بس نبوده ای از بس که جمله ساخته ام با "نمی شود"

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: يکشنبه 22 شهريور 1405 ساعت: 1:00

ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا
فصل سیر دلگذشت اکنون بهچشم مابیا

میکشد خمیازهٔ صبح، انتظار آفتاب
در خمار آباد مخموران قدحپیما بیا


#بیدل_دهلوی

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۵۹ ق.ظ توسط pariya  | 

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 15:46

ای باد صبح بستان پیغام وصل جانان

میرو که خوش نسیمی میدم که خوش عبیری


#سعدی

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12

تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست
وگر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست !

بیا که در شب گرداب زلف مواجت
به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست …

درون خاک دلم می تپد، هنوز اینجا
به جز صدای قدم های تو صدایی نیست …

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون !
که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

دلیل عشق، فراموش کردن دنیاست
وگرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

سفر به مقصد سردرگمی رسید، چه خوب !
که در ادامه این راه ردپایی نیست …

فاضل_نظری

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12

ڪَذشتم
از ســـــر عالم
ڪسي چہ مےداند


ڪہ من بہ ڪَوشہ ے خلوٺ چہ عالمي دارم...

#سیمین_بهبهانی

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12

سر من مست جمالت دل من دام خیالت
گهر دیده نثار کف دریای تو دارد


ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم
که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:39

گاهی و مسیر جاده به بن بست می رودگاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زنددر راه هوشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشستوقتی که قلب خون شد و بشکست میرود اول اگر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:39

کتاب "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی را ورق می زدم. جایی از کتاب نوشته بود :"روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.دیگر چیزی از زمستان باقی نماندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:39

جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه
بی یاد تو هر جا که نشستم توبه

در حضرت تو توبه شکستم صَد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه...

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:39

در حوالی روزمرهگیهایمان، جای خالی زندگی و عجیب توی ذوق میزند. شاید یادمان رفته است زندگی سادهترین اتفاق قشنگیست که در بوییدن عطر گلهای شب بو، در هوس بستنی در سرمای زمستان، در رقص باران روی گونه پنجرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:39

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت
حال من بد بود اما هیچکس باور نداشت

خوب می دانم که تنهایی مرا دق می دهد
عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت

#قیصر_امین_پور

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:39

نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را

به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت
چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 16:10

سرنوشـت از سر نوشـت
سرگذشـت از سر گذشـت
افسـوس که زندگـی
بر خـلاف آرزوهام گذشـت.

برچسب: نویسنده: سپیده زارعیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 16:10

صفحه بندی